أحمد بن حامد كرمانى
89
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
حشم در صحبت مجاهد گوركانى فرستاد و بر ميعاد رسيد غز بباغين ، لشكر فارس بمشيز نزول كرد . رفيع كه مشير طرمطى بود ، خود را از يزد بحبل حيل باز كرمان كشيده بود و در بازار دولت اتابك محمد ، ساز كج تدبير ، بر كار نهاده تقرير اتابك كرد كه لشكر فارس را در مشيز مىبايد داشت و بجنگ غز نخواندن ؛ چه فردا قهر غز اضافت به خود كنند و نام تو برنيايد . مجاهد گوركانى را تنها بايد خواند و با لشكر و حشم كرمان بيرون كردن و مالش آن طغات دادن . از آنجا كه سهولت طبع اتابك محمد بود ، اين رأى ناصواب و تدبير خطا از آن غول قبول كرد . بر آن جمله با شرذمهء لشكر كه در شهر بود و مجاهد تنها بر عزم جنگ بجانب باغين شد . چون تقدير سابق بود كه غز كرمان بگيرد و دمار از خلق اين ديار برآرد و آثار عمارت درين ولايت نگذارد ؛ هيچ تير انديشه از كمان تدبير راست بيرون نشد و بر هدف مقصود نيامد و هيچ خاطر محمود فراپيش دلى نيامد . اذا اراد اللّه انفاذ قضائه و قدره سلب من ذوى العقول عقولهم . چون بباغين رسيدند و صف حرب بركشيدند مجاهد گوركانى و خلقى بسيار بر دست غز هلاك شدند و اتابك محمد منكوب و شكسته ، با جمعى نيم كشته و برهنه ، با شهر آمد و لشكر فارس چون از واقعهء مجاهد باخبر شدند عنان باز فارس گردانيد . و اين واقعه در شهور سنه 575 هجرى رخ داد . آتش محنت و دود وحشت در شهر بردسير افتاد . از هر محله نوحهء و از هرخانه نالهء و از هر گوشه فرياد بىتوشهء برآمد . نفس مملكت كرمان از ضعف و بىطاقتى به سينه رسيده بود ، بلب رسيد و مسالك قوافل بسبب اضطراب بسته شد و امداد كه از اقطار متواصل بود منقطع گرديد و مخايل قحط روى نمود . و غز را چون نقش مراد برآمد از باغين برخاسته در كنار نهر ماهان فرود آمد و چون مقام بردسير از جهت تنگى متعذر شد ، روى بگرمسير نهادند و بيچاره اهل جيرفت غافل و بىخبر ناگاه بسر ايشان فرود آمدند و صدهزار نفس را بانواع تعذيب و بشكنجه و نكال هلاك كرد و سر در ولايت نهاد و هركجا ناحيتى معمور بود ، يا خطهء مسكون ديدند آثار آن مطموس و مدروس گردانيدند و از رعيت بردسير هركه سرمايهء حزم داشت و مجال توشه و كراى ، لباد فرار بر گاو جلا مينهاد و فضالهء